|
|
Mon 30 Jun 2008
|
يه نفري تو يه دنياي خيلي متلاشي، با گنگ ترين نگاه دنيا، تو يه جعبه ي در بسته زندگي ميكنه. هر از گاهي سرفه هاي شديدي ميكنه كه خلط و خون از گلوش ميپاشه بيرون؛ با پشت دست دهنشو پاك ميكنه و به فكر فرو ميره. اون اصولاً هميشه در حال فكر كردنه بدون اينكه چيزي براي فكر كردن وجود داشته باشه. اون يه پيشوني هم داره كه گاهي با دست ميكوبه روش. هميشه ي خدا از همه اجازه ميخواد كه فقط بره بخوابه. بعضي وقتا كه از پنجره ي اتاقش[سوراخ جعبه ش] بيرونو نگاه ميكنه كه زندگي جريان داره، خنده ش ميگيره؛ چون اون معتقده كه هيچ اعتقادي به زندگي كردن و مردن نداره؛ ولي خودش ميدونه كه اعتقاد نداشتن اون هيچ چيزي رو عوض نميكنه چون ادما عملاً دارن زندگي ميكنن و ميميرن. و اين يه نفري، سه روز پيش نامه ي عاشقانه اي را تنظيم كرد و براي پست ان از جعبه خارج شده و تا الان خبري از او در دست نميباشد. *^/|
|
|
|
|
|
Fri 27 Jun 2008
|
يه مريضي جديد گرفته بودم كاراييش جالب بود. از سر درد و تبش كه بگذريم، اينجوري بود كه: يه چيزي ميخوردي بعد اب هم ميخوردي و به كارات ميرسيدي، اونم هضم ميشد؛ بعد همين كه دراز ميكشيدي همه ي هضم شده و نشده شو بالا ميوردي. حيف شد... دوره اش هفت روزه بود؛ تموم شد.|
|
|
|
|
|
Wed 25 Jun 2008
|
- خوبي؟ - مرثي!
|
|
|
|
|
Tue 03 Jun 2008
|
جو: ما اين جنگ رو باور نميكنيم. وختي تير خورديم و افتاديم صب ميكنيم تا دوربين از رومون رد بشه. بعد بلند ميشيم، خودمونو يه تكوني ميديم و ميريم كه مزدمون رو بگيريم../
رونوشت بدون اصل/
|
|
|
|
|
Sun 18 May 2008
|
|
عمر او را آرام میکند و سلام و پیغام خدا را به او میرساند و دینارها را پیش او میگذارد. پیر از این همه لطف و بنده نوازی حق به خود می آید و زاری کنان ساز خود را به نشان توبه به زمین میزند و خرد میکند. عمر به او پند میدهد که گریه از گناهان گذشته نشان هستی و هوشیاری است و این خود گناهی دیگر است، باید به مقام نیستی و استغراق رفت و از خود فنا شد و خود را ندید. بدین سان پیر چنگی به دستگیری عمر از خواب غفلت بیدار میشود، از خود میمیرد و به جانی دیگر زنده میشود.
|
|
|
|
|
Thu 15 May 2008
|
فکرشو کن ادم برای تموم شدنم هیچی نداشته باشه/ فکرشو کن -
|
|
|
|
|
Sat 10 May 2008
|
|
از روی دِسکتاپ، از روی دست خط، از روی لرزش صدا، از روی چهره، فرم جمجمه، نوع نگاه، میز کار، رینگ تُن تلفن، غرایز حیوانی، خوشحالی، ناراحتی، بی تفاوتی، راه رفتن، خوردن، آشامیدن، مسواک زدن، دکتر رفتن، دکتر نرفتن، مسواک نزدن، رنگ پوست، محل زندگی، موسقی مورد علاقه، طرز قرار گرفتن دستها روی کی برد، فیلمهای مورد علاقه، درآمد، روش مدیریت در مواقع بحرانی، چپ مغز یا راست مغز بودن، ورزش مورد علاقه، گفتن آدرس، خواندن روزنامه و از حجم چرک نویس مورد استفاده ی یه نفر می توان رفتار و روحیاتش را شناسایی کرد اما نمی توان در موردش قضاوت کرد.
|
|
|
|
|
Wed 07 May 2008
|
ما تصميممونو گرفتيم. صبح از خواب پاشديم، از تو كلبه مترسك و گاومونو نگا كرديم؛ خودشونو ميمالوندن به باد، به گندمزار.
مزرعه رو اتيش زديم. براي مترسكه و گاوه هم دست تكون داديم-كار ديگه اي ازمون بر نميومد- /
حالا اومديم اينجا... نه گاو داره نه مترسك.,
تا اخر عمرمون روزا با هم سبد ميبافيم. بعد از ظهرا ميبريم ميفروشيمشون. با پولش ويسكي ميخريم. غروبا مست ميكنيم لخت ميشيم ميخوابيم تو وان. شب كه شد Tab dance ميكنيم. انقد كه خسته شيم. بعد كفشامونو در مياريم. تو دراز ميكشي رو تخت. منم ميام سرمو ميذارم رو بازوت..
بازوتو جمع ميكني سرمو ميگيري تو سينه ت..
تب ميكنم..
ميخوابيم /
|
|
|
|
|
Tue 06 May 2008
|
|

اين يك كاغذ سفيد با خط هاي سياه است كه با خودكار ابي، چيزهايي داخلش نوشته شده است -چيزهاي خيلي مهمي، گاهي- و حالا مچاله شده و بدون اينكه كسي بخواندش، در اين صفحه ي سياه انبار خواهد شد. ا
|
|
|
|
|
Mon 28 Apr 2008
|
شاید یکی همین گوشه کنارا داره یه کاری میکنه که نمیدونه چی میشه شاید گندترین کار زندگیش شایدم بهترین کار زندگیش. ولی از اولش معلومه.. به نظرم میاد که معلومه.. همه چی
|
|
|